![]() |
![]() |
|
| دوست داشتن و با هم بو دن |
|
پــــــــرده بردار ز رخ، چهرهگشا ناز بس است عــــــاشق ســوخته را ديدن رويت هوس است دست از دامنت اى دوست، نخواهم برداشت تا مــــــن دلشـده را يك رمق و يك نفس است همــــــــه خوبان برِ زيبايىات اى مايه حُسن، فىالمثل، در برِ درياى خروشان چو خس است مـــــرغ پــــر سوختــه را نيست نصيبى ز بهار عـــرصـه جولانگه زاغ است و نواى مگس است داد خواهـــــم، غم دل را به كجا عرضه كنم؟ كه چو من دادستان است و چو فرياد رس است اين همـــــــه غلغل و غوغـــا كه در آفاق بوَد ســـوى دلـــــدار، روان و همه بانگ جرس است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 14:56 توسط عزیزدل برادر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام سردار عشق
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
کورش اهورا درویش روحی جون رامین خفن تنها الهام پریا بیتا درمورد غذا |
|
RSS
|