![]() |
![]() |
|
| دوست داشتن و با هم بو دن |
|
تا شقایق است باید عاشقی را دوست داشت سرخ تر از قبل باید خون به زیر پوست داشت گرچه بی بال و پرم ،بر شاخه ام یک برگ نیست باشد اما باز پایان کبوتر مرگ نیست وقتی تو را نگاه کردم دلپذیر شد این دل همیشه صبورم ،اسیر شد عمری به پای عشق عجیب تو نشست تا اینکه زخم خودرو به ناگاه پیر شد وقتی چشم های تو از من عبور کرد قلب من از بهار و گل و سبزه سیر شد با نوازش های مژگانت چرا می فریبی و سیاهم می کنی نازنین سنگ صبورم می شوی یا قرین اشک و آهم می کنی
تو ای منتهای شکستن لحظه ها، تو ماندنی ترین شقایق این دشت خسته ای . نگاه غروبت را میان لاله ها جستجو می کنم تا شاید در مهتاب نیلی شب غنچه های سرخ عشق به من ترانه ی دوری را بخوانند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 21:29 توسط عزیزدل برادر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام سردار عشق
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
کورش اهورا درویش روحی جون رامین خفن تنها الهام پریا بیتا درمورد غذا |
|
RSS
|