![]() |
![]() |
|
| دوست داشتن و با هم بو دن |
|
ای چراغ دل تاریکم از این خانه مرو آشنای تو منم بر در بیگانه نرو شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من جان فشان تو منم از بر پروانه مرو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 22:2 توسط عزیزدل برادر |
|
|
هم صدای باوفای من بیا آشنا با غصه های من بیا مانده ام در کوچه های بی کسی ای عزیز آشنای من بیا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 22:1 توسط عزیزدل برادر |
|
|
اکنون منم که در دل این خلوت سکوت ای شهر پر خروش تو را فریاد می کنم دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار من با خیال او دل خود شاد می کنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 21:57 توسط عزیزدل برادر |
|
|
عاشقم من عاشقی بی قرارم کس ندارم خبر از دل زارم آرزویی جز تو در سر ندارم من به لبخندی از تو خرسندم مهر تو ای من آرزومندم بر تو پایبندم از تو وفا خواهم من ز خدا خواهم تا به رهت بازم جانم تا به تو پیوستم از همه گســستم بر تو بنا سازم جان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 21:53 توسط عزیزدل برادر |
|
|
قهر کردم تا ببینم مهر او بر من و قهر من خندید و رفت خود نمی دانم که آن آرام جان دامن از کویم چرا برچید و رفت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 21:43 توسط عزیزدل برادر |
|
|
عاشقي ؟؟؟!!! پس گوش كن اين رو بدون يك عاشق هيچ موقع آبرو نداره … بدون عاشق به اميد عشقش زنده هست … بدون يك عاشق ، عاشق كشي بلد نيست … بدون يك عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصا به عشقش … بدون اگه دروغ به كسي گفتي يعني اونو كشتي … اگه عشقت رو دوست داري هرگز بهش قول نده … خجالت و غرور رو بذار كنار … اگه دوسش داري بهش بگو … به ساده ترين شكلي كه ميتوني …
*** عشق به یک ماده مخدر می ماند در آغاز احساس سرخوشی و تسلیم مطلق به آدم دست می دهد .روز بعد بیشتر می خواهی ، هنوزمعتاد نیستی اما از آن احساس خوشت می آید و فکر می کنی میتوانی در اختیار خودت داشته باشی اش چند دقیقه به معشوق فکر می کنی و بعد چند ساعت فراموشش می کنی اما کم کم به آن شخص عادت می کنی و کاملا به او وابسته می شوی و حالا دیگه سه ساعت به او فکر می کنی و دو دقیقه فراموشش می کنی اگر در دسترست نباشد همان احساسی را داری که معتادهای خمار دارند. *** اگه سبزم ،اگه جنگل ،اگه رودم، اگه دریا، اگه اسمم همه جا هست روی لبها، تو کتابا ،اگه رودم رود گنگم ، رود گنگم مثل بودا، اگه پاک، اگه نوری به صلیبم ،اگه گنجی زیر خاک، واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم *** من سالهاست كه غوطه ورم در امواج خروشان آبهاي گودالي سياه ، به نام عشق . عشق به زندگي ،عشق به همه چيز و هيچ چيز ، عشق به مرگ و نيستي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 21:41 توسط عزیزدل برادر |
|
|
تو رفتی و سهم ما سفر شد
دل آروم ما در به در شد ندونستم چرا مرغ عشقم توی عاشقی بی بال و پر شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 21:39 توسط عزیزدل برادر |
|
|
تا شقایق است باید عاشقی را دوست داشت سرخ تر از قبل باید خون به زیر پوست داشت گرچه بی بال و پرم ،بر شاخه ام یک برگ نیست باشد اما باز پایان کبوتر مرگ نیست وقتی تو را نگاه کردم دلپذیر شد این دل همیشه صبورم ،اسیر شد عمری به پای عشق عجیب تو نشست تا اینکه زخم خودرو به ناگاه پیر شد وقتی چشم های تو از من عبور کرد قلب من از بهار و گل و سبزه سیر شد با نوازش های مژگانت چرا می فریبی و سیاهم می کنی نازنین سنگ صبورم می شوی یا قرین اشک و آهم می کنی
تو ای منتهای شکستن لحظه ها، تو ماندنی ترین شقایق این دشت خسته ای . نگاه غروبت را میان لاله ها جستجو می کنم تا شاید در مهتاب نیلی شب غنچه های سرخ عشق به من ترانه ی دوری را بخوانند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 21:29 توسط عزیزدل برادر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 20:10 توسط عزیزدل برادر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:39 توسط عزیزدل برادر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:35 توسط عزیزدل برادر |
|
|
ميخواستم اسمتو روی سينم خالکوبی کنم اما ترسيدم صدای قلبم تو رو اذيت کنه.. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:31 توسط عزیزدل برادر |
|
نوشتم در تمام دفتر عشق تو را می خواهم و عاشق ترینم دل شیدای من مست است از تو برای عشق تو من بهترینم نوشتم می گشایم چشم خود را سحر گاهان به یاد عشق پاکت ودر هر ثانیه میگویم از تو چون این دل هست هر آنی هلاکت نوشتم این دل زار و پریشان تمنای تو را دارد به هر وقت نباشدغیرعشقت عشق دردل دلم رسوای عشقت هست سر سخت نوشتم ساحل قلبم پر است از صدفهای امید و با وفایی و می خوانم برایت نازنینم غزلهایی ز عشق و آشنایی نوشتم منتظر با یک گل سرخ کنار در نشینم تا بیایی توی سالار عشقم نازنینم منم در راه عشق تو فدایی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:55 توسط عزیزدل برادر |
|
چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:53 توسط عزیزدل برادر |
|
|
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشقبازیه موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا منو دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم باز یه گوشه ای می مونم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:48 توسط عزیزدل برادر |
|
تقدیم به تنها ستارهء هفت آسمانم
با گل میخک نوشتم نامه ای بر قلب یاس بوسه ای هم جای امزایم نهادم زیر آن ریختم بر صفحه اش یک آسمان دلدادگی عهد بستم تا بمانم با دلت تا پای جان هر کلام ساده ام بوی شقایق میدهد گفتم از رویای سبز با تو بودن هر زمان در میان نامه ام صد شمع را آتش زدم شرح دادم سوز عشقم درسطوح وخط آن پاکتش راهم نهادم یک گل سرخ قشنگ نامه ام را صبح دادم دست یک باد وزان مهربان نامه ام را در سکوت شب بخوان ده جواب نامه ام تا سبز گردد این خزان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:47 توسط عزیزدل برادر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:45 توسط عزیزدل برادر |
|
|
به كه بايد دل بست؟ به كه شايد دل بست؟ سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است . هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ گرم، پاسخ گويد نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ قدمي، راه محبت پويد *** خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست همه گلچين گل امروزند ـ در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست . *** به كه بايد دل بست ؟ به كه شايد دل بست ؟ نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ نقشه يي شيطانيست در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ حيله پنهانيست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:22 توسط عزیزدل برادر |
|
|
سا لهاست تو رو نديدم رو لبات خنده نديدم اگه با كسي نبودي چرا من تو رو نديدم تو مي خواي تنهام بزاري تو غرورم پا بزاري ولي من دستتو خوندم مي دونم دوستم نداري درد وغم يه روز تمومه همه رو خدا مي دونه توي كه تنها ميموني زندگي برات حرومه عشق معنيش غم غصه خوردن يكدم ديگه عاشق نمي شم كه بميرم از غم ديگه عاشق نمي شم كه بميرم از غم ديگه عاشق نمي شم كه بميرم از غم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:19 توسط عزیزدل برادر |
|
|
هیچکس تنهایم را حس نکرد
لحظه ویرانیم را حس نکرد درتمام لحظهایم هیچکس وسعت حیرانیم راحس نکرد انکه سامان غزلهایم از اوست بی سروسامانیم راحس نکرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:15 توسط عزیزدل برادر |
|
|
با تو حکایتی دیگر این دل ما بسر کند |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1384ساعت 17:37 توسط عزیزدل برادر |
|
|
در سر نگاهت کوچه غربت را پیدا کردم |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1384ساعت 17:17 توسط عزیزدل برادر |
|
|
روزگاریست که من طالب دیدار توام |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1384ساعت 17:6 توسط عزیزدل برادر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام سردار عشق
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
کورش اهورا درویش روحی جون رامین خفن تنها الهام پریا بیتا درمورد غذا |
|
RSS
|